مقدمه
انسان با زندگی
اجتماعی مزیت قوه دماغی خود را با دیگر موجودات به اثبات رسانیده و دستاورد این
زندگی اجتماعی
برایش استفاده از خدمات متقابل در جامعه با صرف فرصت و ھزینه کمتر بوده و از ھمه
مھمتر در جمع
بودن برایش امنیتی بوجود آورده تا بدون ھراس راه پیشرفت خود را ھموار و ھموارتر
کند و ناچارنباشد ھرروز
آنچه را که آموخته به قصد تجربه و آزمایش تکرار کند.
بررسی و ریشه یابی انحرافات اجتماعی از اهمیّت زیادی
برخوردار است. انحرافات و مسائل اجتماعی امنیت اجتماعی را سلب و مانعی برای رشد و
توسعه جامعه محسوب می شود. به طور کلی، هر رفتاری که از آدمی سر می زند، متأثر از
مجموعه ای از عوامل است که به طور معمول در طول زندگی سر راه وی قرار دارد و وی را
به انجام عملی خاص وادار می کند.
عوامل به وجودآورنده انحراف و کجروی در جوامع
مختلف یکسان نیست و مناطق از نظر نوع جرم، شدت و ضعف، تعداد، و نیز از نظر عوامل
متفاوتند. این تفاوت ها را می توان در شهرها، روستاها و حتی در مناطق مختلف و محله
های یک شهر مشاهده کرد. در هر جامعه و محیطی سلسله عواملی همچون شرایط جغرافیایی،
اقلیمی، وضعیت اجتماعی، اقتصادی، موقعیت خانوادگی، تربیتی، شغلی و طرز فکر و نگرش
خاصی حاکم است که هر یک از اینها در حسن رفتار و یا بدرفتاری افراد مؤثر است.
برخی از جامعهشناسان، فقر را از عواملِ بهوجود
آورندۀ جرم دانسته و میگویند که در فردِ تهیدست عقدۀ حقارت ایجاد میشود و او را
به ارتکاب جرم وا میدارد. فقر
می تواند زمینه ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی باشد. در بستر فقر، شرایط مناسب
بروز انحرافات اجتماعی فراهم است.
فقر و انحرافات اجتماعی از جمله پدیدههایی هستند که
به نظر بسیاری از صاحب نظران با هم مرتبط میباشند. تحقیقات و پژوهشها در عین حال
که مؤید وجود رابطه مستقیم بین فقر و انحرافات نیست، اما وجود همبستگی میان آن دو
را تأیید مینماید. بر این اساس فقر به عنوان یکی از مسائل اجتماعی، در وقوع
انحرافات و افزایش میزان آن به ویژه در زمینه جرائم زنان، اعتیاد و سرقت تأثیر
گذار است.
مقاله حاضر به بررسی
ابعاد فقر و تاثیر آن بر انحرافات اجتماعی می پردازد. در این مقاله در نخست به
تعریف فقر و انحرافات اجتماعی پرداخته شده و سپس عوامل مهم پیدایش انحرافات
اجتماعی، فقر و انحرافات اجتماعی، نظریه های مربوط به فقر، نظریه های مربوط به
انحرافات اجتماعی، نقش فقر در انحرافات اجتماعی بیان شده است و در آخر از کلیه
مباحث این مجموعه نتیجه گیری و جمع بندی صورت گرفته است.
امید میرود خوانندگان این رساله در ختم آن به اطلاعات کافی پیرامون موضوع فقر و انحرافات اجتماعی دست یابند.
فقر چیست؟
در تعریف فقر اختلاف نظر اساسی بین محققان وجود دارد
که منشأ این اختلاف مبتنی بر، نوع نگرش آنها نسبت به مسئله فقر است. اقتصاددانان
بیشتر به زمینه ظهور و نتایج فقر توجه نموده و به ندرت به تحلیل اجتماعی پرداختند.
در ادبیات
جامعهشناسی معمولاً دو مفهوم فقر و نابرابری در کنار یکدیگر به کار میروند. این
دو مفهوم با اینکه از حیث معنی، مستقل از همدیگر هستند، اما کاربرد مستقل ندارند؛
زیرا از یک سو فقر متأثر از نابرابری در درآمد است و از سوی دیگر نابرابری اقتصادی
هم مؤید وجود فقر است. (افروغ، ص 68).
در جامعه شناسی فقر را معمولاً برآورده نشدن نیازهای
اساسی بشر به حد کفایت تعریف کردهاند. (راچ، ص 15).
این تعریف با دو سؤال اساسی روبرو است؛ اول اینکه
نیازهای اساسی انسان چیست؟ در خصوص این پرسش میتوان گفت، تعیین نیازهای اساسی
انسان امری استاندارد و معین نیست، بلکه این نیازها از فرد تا فرد، از جامعه تا
جامعه، از زمان تا زمان و مکان تا مکان دگرگون میشود. براین اساس لازم است، از
شاخصهایی برای تعیین نیازها بهره جست. امروزه نیازهای مادی بنیادین انسان را بدینگونه
برمیشمارند: خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و درمان، آموزش، نقل و انتقال، تشکیل
خانواده، ورزش و اوقات فراغت.
محققان این نیازها را به سه گروه اساسی تقسیم میکنند
که عبارتند از: تغذیه، سرپناه و سلامتی که در صورت نبودن آنها، حکم به فقیر بودن
فرد در جامعه میکنند. (اولین سمینار فقر و
فقرزدایی ، ج اول، ص 406).
پرسش دوم این است که امتناع چه حدی از نیازها، حد
کفایت محسوب میشود؟ در تعریف مذکور ددر خصوص این نکته نیز ابهام
وجود دارد؛ زیرا حد کفایت برای انسانها به یک میزان نیست، مثلاً در پارهای از
کشورهای صنعتی، میزان مصرف کالاها با میزان مصرف همان کالاها در کشورهای جهان سوم
تفاوت دارد. بر طبق برخی آمارها مصرف در کشورهای جهان سوم، 3/1 کشورهای صنعتی است.
با توجه به آنچه که مطرح گردید، ضابطه دقیق و درستی
در تعریف فقر در دسترس نیست. برای دستیابی دقیقتر، محققان فقر را به فقر مطلق و
نسبی تقسیم میکنند تا به کمک این تقسیم از کاستیها و مشکلات مربوط به تعریف رها
شوند.
فقر مطلق به معنای حداقل امکان دستیابی فرد به
امکانات متعارف زندگی، یعنی غذای مناسب، مسکن و پوشاک است.
فقر نسبی حاصل مقایسه میباشد و متمایز کننده بخشی
از افراد جامعه است که در مقایسه با سایر افراد غیر فقیر از امکانات ناچیزی بهره
میبرند و محتاج توجه خاصی هستند. (اولین سمینار فقر و
فقرزدایی، ص 41-47).
در واقع در فقر مطلق ملاک را با توجه به نیازهای اصلی زندگی، یعنی میزان درآمدی در نظر میگیرند که از رقمی معین پایینتر باشد، ولی در فقر نسبی پایینترین بخش توزیع درآمد، ملاک تشخیص است و فقیر کسی است که درآمدش پایین و کم باشد.
در هر صورت جامعهشناسان در تعیین خط فقر از سه شاخص بهره میگیرند:
1- مصرف یک سبد خالص از کالا 2- هزینة کالا
3 - درآمد کل.
روش یک سبد از کالاهای ضروری را برای اولین بار «دوانتری» در سال 1901 پیشنهاد داد. وی پس از تعیین یک سبد از کالا، آنها را قیمت گذاری نموده و سپس به تعیین خط فقر اقدام کرد. همچنین از طریق محاسبه هزینه و درآمد میتوان خط فقر را معین نمود. (رئیس دانا، ص 280).
انحرافات اجتماعی
انحراف اجتماعی از مفاهیمی است که مانند مفهوم فقر
توافق روشن و واضحی در مورد آن وجود ندارد. از نظر جامعهشناسان و جرمشناسان،
انحراف و کجروی ناظر به رفتارهایی است که حداقل یکی از این صفات را دارا باشد:
رفتار منع شده، رفتار نکوهش شده یا رفتاری که مایة بدنامی است و یا موجب مجازات میشود.
(راک، ص 266).
بطور کل میتوان
اذعان داشت که رفتار انحرافی رفتاریست که با نظام ارزشی و ھنجاری یک گروه خاص
سازگاری نداشته باشد و با آن در چالش باشد
آلبرت کوهن چهار معنی برای رفتار کجروانه یا انحرافی
بیان میکند:
1- هر رفتاری که قواعد هنجاری، توافقها و انتظارات
نظامهای اجتماعی گوناگون را میشکند، کجروی محسوب میشود. این تعریف شامل تمامی رفتارهایی
میشود که به نقض رفتارهای استاندارد شده منجر شود. در حالی که بسیاری از کجرویها
رفتارهای غیراخلاقی، خلاف، عجیب و بیمارگونهاند. (Calhaun & etal, p.155).
برطبق این تعریف، کجروی امری به شدت نسبی محسوب میگردد، زیرا محتوای آن از بافت فرهنگی و اجتماعی گروههایی
به دست میآید که کجروی در درون آنها رخ داده است.
2- رفتارهایی
که نادر و کمیاب هستند، به عنوان انحراف اجتماعی شناخته میشوند. این تعریف بر
شمارش و آمار متکی است، لذا کمتر مورد توجه جامعه شناسان قرار میگیرد؛ زیرا اگر عملی از میانگین یا حالت استاندارد
شده فاصله بگیرد، دلیلی بر کجروانه بودن آن نیست.
3- بیماری روانی سومین معنایی است که از اصطلاح
کجروی قصد شده است. کسانی که این تعریف را قبول دارند، رفتارهای انسان را مانند
خود انسان، به سالم و ناسالم تقسیم میکنند. یعنی بر اساس مشابهت بین جامعه و بدن
انسان، برخی رفتارها ناسالم هستند. پیشفرض این تعریف را که انسانهای ناسالم
رفتار کجروانه بروز میدهند، مراجعه مختصر به آمارها رد میکند؛ زیرا بسیاری از کجرویها از سوی افرادی صورت گرفته که از
نظر پزشکی سالم و طبیعی محسوب میشوند و دارای شخصیت خطرناک و مخرب نیستند.
4- کجروی به رفتاری اشاره دارد که گروههای ذینفع و
صاحب قدرت در جامعه، آن رفتار را ضد ارزش ونابهنجار تلقی میکنند و افراد جامعه را
مجبور میکنند که کجروانه بودن آن رفتار را بپذیرند. در واقع کجروی صفتی است که به
رفتار در این تعریف داده شده است. روشن است که بسیاری از رفتارهای ضد ارزش، هنجار
شکن نیستند و برعکس خیلی از هنجارشکنیها، ننگین و ضد ارزش تلقی نمیشوند. (گولد؛
کولب، ص 345).
در نهایت و با توجه به پراکندگیها در تعریف کجروی، بایـد با گـفته «شـور» (1983) توافق شود که جامعه شناسان به جای قضاوت درباره خوب یا بد بودن یک رفتار و یا یک فرد، باید مشخص نمایند که چه رفتارهایی منحرفانه هستند،چه کسی آنها را تعریف میکند، چگونه و چرا مردم منحرف میشوند و نحوه برخورد جامعه باکجروان به چه شکل است. (Kendall, P.167).
عوامل مهم پیدایش انحرافات اجتماعی
عوامل به وجودآورنده انحراف و کجروی در جوامع
مختلف یکسان نیست و مناطق از نظر نوع جرم، شدت و ضعف، تعداد، و نیز از نظر عوامل
متفاوتند. این تفاوت ها را می توان در شهرها، روستاها و حتی در مناطق مختلف و محله
های یک شهر مشاهده کرد. در هر جامعه و محیطی سلسله عواملی همچون شرایط جغرافیایی،
اقلیمی، وضعیت اجتماعی، اقتصادی، موقعیت خانوادگی، تربیتی، شغلی و طرز فکر و نگرش
خاصی حاکم است که هر یک از اینها در حسن رفتار و یا بدرفتاری افراد مؤثر است.
شهرنشینی لجام گسیخته، گسترش حاشیه نشینی و فقر،
اتلاف منابع و انرژی را به دنبال دارد. حاشیه نشینی در شهرها، با جرم رابطه مستقیم
دارد. تنوع و تجمل، اختلاف فاحش طبقات اجتماعی ساکن شهرهای بزرگ، تورّم و گرانی
هزینه های زندگی، موجب می شود تا افراد غیر کارآمد که درآمدشان زندگی ایشان را
کفاف نمی دهد، برای تأمین نیازهای خود، دست به هر کاری هر چند غیر قانونی بزنند.
از دیگر عوامل محیطی جرم، می توان فقر، بیکاری، تورّم و شرایط بد اقتصادی نام برد
که بر همه آحاد جامعه، اقشار، گروه ها و نهادها تأثیر گذاشته و آنان را تحت تأثیر
قرار می دهد.
در پیدایش انحرافات اجتماعی و رفتارهای نابهنجار
و آسیب زا عوامل متعددی به عنوان عوامل پیدایش و زمینه ساز می تواند مؤثر باشد:
عوامل فردی: جنس، سن، وضعیت ظاهری و قیافه، ضعف و قدرت،
بیماری، عامل ژنتیک و....
عوامل روانی: حساسیت، نفرت، ترس و وحشت، اضطراب، کم هوشی،
خیال پردازی، قدرت طلبی، کم رویی، پرخاشگری، حسادت، بیماری های روانی و...
عوامل محیطی: اوضاع و شرایط اقلیمی، شهر و روستا، کوچه و
خیابان، گرما و سرما و....
عوامل اجتماعی: خانواده، طلاق، فقر، فرهنگ، اقتصاد، بی کاری، شغل، رسانه ها، مهاجرت، جمعیت و....
فقر و انحرافات اجتماعی
فقر و انحرافات اجتماعی در دو سطح خرد و کلان قابل
تبیین است که بیشترین تبیینها در سطوح خرد انجام شده است. در سطح خرد، کجروی به
عنوان یک واقعه و یک رویداد اجتماعی تلقی شده و در آن به خصوصیات و ویژگیهای فردی
و جزئی حادثه توجه میگردد. اما در سطح کلان، رفتارها بر حسب متغیرهای اجتماعی،
سیاسی و امثال آن تبیین میگردند و ارتباط پدیده با ساختهای کلان و وسیع جامعه در
سطح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مشخص میگردد و با نگرشی تام و کلان، ابعاد جزئیتر
پدیده هم مورد بررسی قرار میگیرند.
1. تبیین خُرد
بر حسب تبیینهای خُرد و فردی، فقر و انحرافات اجتماعی هر دو ناشی از ویژگیها
و خصلتهای افراد است. بر این اساس فقر نتیجه سرشت فرومایه و توان ناچیز مردمان
فقیر است. بیاستعدادی، عارضههای جسمانی و اختلالات روحی از جمله مواردی هستند که
در رابطه با ایجاد این پدیده مورد بررسی قرار میگیرند.
این گونه تحلیل از
پیچیدگیهای معمول به دور است که به سادگی و با استفاده از برخی ابزارها از جمله
آمارهای موجود، میتوان به یک نتیجه فوری دسترسی پیدا کرد. به عنوان نمونه با چند
سؤال ابتدائی درباره وضعیت اقتصادی و مالی مجرمین و بزهکاران به سادگی مشاهده میگردد
که اکثر آنها از طبقه فقرا و محرومین میباشند و با بهره جستن از تعدادی جدول نشان
داده میشود که فراوانی کجرویها در نزد فقرا بیشتر از دیگر اقشار جامعه است و در
نتیجه میتوان فوراً و شتابزده دست به قضاوت زد و رابطه بین وقوع جرائم و کجروی
با فقر را امری قطعی و روشن تلقی نمود.
2. تبیین کلان
در سطح کلان فقر و انحرافات اجتماعی هر یک معلول
تلقی شده و در یک چرخه علی و معلولی قرار میگیرند. بر اساس این گونه تبیینها
مشخص میشودکه در سطح نهادها، سازمانها، روابط اجتماعی و
خصایص ساختاری جامعه مشکلی وجود دارد و سبب ایجاد یک معضل در جامعه شده است. طبق
این نگرش نمیتوان به راحتی حکم به وجود رابطه بین فقر و انحرافات اجتماعی کرد و
به کمک آمارها ادعا نمود که بیشتر مجرمین از طبقه محرومین و فقرا هستند، همانطور که در سطح فردی و خرد تحلیل میشود، بلکه در این
تحلیل ابعاد عمیقتر این موضوع مورد کنکاش قرار میگیرد. از اینرو در این سطح
پرسشهایی ازقبیل: آسیبها چگونه تعریف شدهاند، کجروهای واقعی چه کسانیاند، آیا توزیع نابرابر ثروت، خود امری آسیب شناختی
نیست، فقیران کجروترند یا ثروتمندان و صاحبان سرمایه و... مطرح میگردد. (رئیسدانا،
ص 280و 281).
«فورناساری دی ورس» (Formasari di verce) که یکی از پیشتازان جرم شناسی است، در طی یک بررسی نشان داده
است که در ایتالیا خانواده های فقیر ۶۰
درصد جمعیت را تشکیل می دادند ولی جرایم مربوط به آنها ۸۵ درصد تا ۹۰ درصد درصد کل جرایم بوده است.
تحقیقات دکتر «سیریل برت» (Dr. Cyril Burt) در کتاب «بزهکار جوان» (The Young Delinquent) حاکی است که ۱۹ درصد جرایم مربوط به فقرای لندن بوده است در صورتی
که آنان ۸ درصد جمعیت را
تشکیل می دادند.
آلفرد مارشال (Alfred Marshall) در کتاب تاریخی خود درباره تئوری «اقتصادی سرمایه داری» (۱۸۹۱) به عامل فقر در پیدایش پدیده های نابهنجار اجتماعی اشاره کرده، می نویسد: «درست است که برغم فقر، تحت تاثیر عوامل دینی، روابط دوستی و محبت های خانواده، ممکن است انسان احساس بزرگترین خوشبختی را بکند و امکان یابد استعدادهای خویش را شکوفا سازد ولی با وجود این باید اذعان داشت که در محیط فقر، بویژه در مناطق پرجمعیت، فقر اقتصادی موجب از بین رفتن و پژمرده شدن استعدادهای انسانی می شود.»
نظریههای مربوط به فقر
جامعه شناسان سه دیدگاه ذیل را در باب فقر مطرح کردهاند:
1. چشم انداز فرهنگی
بر اساس این دیدگاه فقرا و محرومین از الگوهای
رفتاری و ارزشی خاصی پیروی میکنند که با الگوهای موجود در جامعه و فرهنگ غالب
متفاوت است. این الگوها و ارزشها به مرور از نسلی به نسلی منتقل شده و به شکلگیری
یک «خرده فرهنگ» منجر میگردد. خصلتها و ویژگیهای این خرده فرهنگ به گونهای است
که سبب می شود افراد وابسته به این خرده فرهنگ، شرایط خاصی را داشته باشند که با
طبقه و شرایط اقتصادی آنها در ارتباط است. این توافق در بین بسیاری از جامعه
شناسان وجود دارد که بین جرم و طبقه اجتماعی و نیز بین بیماریهای روانی به خصوص
روان گسیختگی و فقر و همچنین میان وضعیت تحصیلی آموزشی و فرهنگی افراد و پایگاه
اقتصادی آنها رابطه برقرار است که اسناد و مدارک گواه بر وجود این رابطه میباشند.
(افروغ، صص 70-69).
در این
نگرش، دیدگاههایی وجود دارد که مهمترین آنها عبارتند از دیدگاه فرهنگ فقر و
دیدگاه منش ناقص می باشد.
الف)ـ دیدگاه فرهنگ فقر: این نظریه در کتاب «پنج خانواده» و با توجه به
شرایط جامعه مکزیک به رشته تحریر درآمد. از نظر لوئیس، فرهنگ فقر مجموعهای به هم
پیوسته از ویژگیهای خانوادگی، رفتاری، نگرشی و شخصیتی است که فقرا در طول زندگی
خویش، در شرایط نامساعد مالی به آن عادت کردهاند و با آن سازگار شدهاند که حاصل
این مجموعه، ارزشهای فرهنگی است که از نسلی به نسلی منتقل شده است.
این فرهنگ بیشتر در جوامعی دیده میشود که به سرعت
دگرگون میشود و بر گروههای فرودست جامعه حاکم میگردد. آنها به سبب دگرگونیهای
سریع و وسیع در جامعه و موقعیت پایینی که برای خویش احساس میکنند، از جامعه جدا
شده و فاصله میگیرند و کم کم فرهنگ جدیدی را که با فرهنگ عموم جامعه متفاوت است،
ایجاد مینمایند. از منظر لوئیس عمدهترین ویژگیهای این فرهنگ در سطح جامعه، عدم
مشارکت آنها در فعالیتهای عمومی، پایین بودن سطح تشکل و فقدان انجمنهای
داوطلبانه؛ و در سطح خانواده به کوتاه بودن دوران کودکی، فقدان حمایتهای لازم
برای کودکان، روابط ناسالم در خانواده، ترک خانواده، سرپرست خانوار بودن زن، فقدان
حریم خصوصی و...است. (محسنی، ص 26-31).
بر طبق این گزارش، فرهنگ فقر نوعی شیوه زندگی است که
از راه یادگیری در خانواده و اجتماعی شدن از نسلی به نسلی انتقال مییابد و بسان
هر فرهنگ دیگر الگوهای زندگی و ارزشی خاصی دارد و راه حلهایی برای مشکلات این
گونه جوامع در اختیار خانواده میگذارد. الگوی فرهنگی فقر «هرتسون» روایت دیگری از
همین نظریه است. بر طبق این دیدگاه به جای سرزش نظام اجتماعی و دگرگونی بنیانهای
آن، بایستی ارزشهای فرهنگی فقرا را سرزنش کرد و آن ارزشها را دگرگون نمود. این
نگرش، فقر را شیوه و گونهای از زندگی در نظر میگیرد که برای از بین بردن آن
نیازی به تغییر و دگرگونی نظام اجتماعی- اقتصادی نیست بلکه با از بین بردن فقرا یا
مقابله با شیوه زندگی آنها، این فرهنگ و الگوی اجتماعی از بین میرود.
ب)ـ دیدگاه منش ناقص: از نظر شیلر فقر نتیجه طبیعی نقایص فردی در اشتیاق
و توانایی یا به تعبیر دقیقتر انگیزه و اخلاق کاری است. فقدان هر یک از این
عوامل در افراد، کم و بیش به فقر منجر میشود.
بر طبق این نظریه، فقر و محرومیت در اثر بیانگیزه بودن افراد و نیز
توانایی نداشتن آنها به وجود میآید و به نوعی به آنها تحمیل شده است و تنها لازم
است که شرایط و موقعیت خود را تغییر داده واز فقر و فلاکت نجات یابند که این مهم
از طریق آموزش دیدن آنها امکان پذیر است. به نظر شیلر منش ناقص، منش و روش زندگی
فقیران است و فقیران خود مسئول وضع نابهنجار و سخت خود به حساب میآیند و دیگران
در این زمینه مسئولیتی بر عهده ندارند. (افروغ، ص 70 و 72).
2.چشمانداز موقعیتی
این دیدگاه ناظر بر این امر است که علت فقر را باید
در نیروهای بیرون از کنترل فرد جستجو کرد. فقر حاصل تبعیض و موقعیتهایی است که
ساخت جامعه بر افراد تحمیل نموده است. «نظریه تضاد» روایت بسیار تند و حاد این
دیدگاه درخصوص مسأله فقر است که مشکلات اجتماعی را ناشی از توزیع نابرابر قدرت میداند.
نظام اجتماعی نظامی ناعادلانه و استثمارگرانه است که جامعه را به طبقات پایین و
بالا تقسیم میکند. در عین حال روایت ملایمتر آن، نظریه «مرتون» است که فقر و
نداری را به ساخت اجتماعی که فرصتها را محدود مینماید، نسبت میدهد. به عبارت
دیگر طبقة پایین علیرغم آن که به نظام فرهنگی و ارزشی خاصی تعلق دارند، اما به
محدودیتهای ساختاری محکوم میشوند و در تلاش هستند که به گونهای خود را با این
شرایط سخت وفق دهند.
بر طبق این دیدگاه، فقیر فقیرزاده است و غنی غنیزاده
و جامعه فاقد تحرک لازم برای تقلیل این فاصلههاست. پس انتخاب الگوی رفتاری فقر،
نتیجه قهری موقعیتهایی است که ساخت اجتماعی تحمیل نموده و آنها را به پذیرش آن
مجبور ساخته است. رفتار فقرا به دلیل برخورداری از یک نظام ارزشی خاص نیست، بلکه
به این دلیل است که آنها ارزشهای مسلط را درونی کرده و نمیتوانند آنها را تغییر
دهند و اگر بخواهند تغییری در وضع آنها داده شود، باید موقعیت آنان را از طریق
اصلاح ساخت اجتماعی محدود کننده تغییر داد. «الکاک» معتقد است که فقر قسمتی از
سؤال گسترده ما دربارة ساخت و توزیع منابع در جامعه، قدرت کنترل و استفاده از
آنهاست و از بین رفتن فقر، مستلزم تغییر موقعیت نسبی فقیر و کوشش در نابودی
نابرابری از طریق انتقال اساسی قدرت و منابع است که متضمن تغییر در ساخت اقتصادی
تولید کننده نابرابری است. (افروغ، ص 73 و 74).
3. چشم انداز ربطی
این نگرش بر خلاف دو رویة قبلی در تلاش است که به
شکلی تلفیقی از هر دو نظر را ارائه دهد وبر آن است که فقر نه فقط امری درونی و نه
فقط امری بیرونی است بلکه مقولهای ربطی میباشد. در این دیدگاه هم کنش فردی انسانها و هم نگرش دیگران به
آنها مطرح میگردد و اثبات میگردد که هردوی این کنشها در شکلگیری
پایگاه اجتماعی آنها مؤثر میباشد.
«واکسمن»
این گونه میگوید: «این چشمانداز بر پایه درک موقعیت فقر در چارچوب ساخت اجتماعی،
نگرشها و اعمال غیر فقیر نسبت به فقیر و تأثیرات این نگرشها و کنشها بر فقر
استوار است.»
«زیمل» در
این خصوص میگوید: «یک شخص زمانی فقیر محسوب میشود که دستگیر شده و به عضویت
گروهی درآید که شاخص آن فقر است.»
از منظر وی واکنش اجتماعی و برخوردهای دیگران، به فقرا هویت خاصی میبخشد و سبب میشود آنها رفتاری از خود بروز دهند و جزء دسته مذکور قرار گیرند. براین اساس جامعه فقیرساز است و فقیری که با صفات منفی مشخص میشود، در دیگر گروههای اجتماعی جایگاهی ندارد. (افروغ، ص 74 و 75).
نظریههای مربوط به انحرافات اجتماعی
جامعه شناسان درخصوص انحرافات اجتماعی تبیینهای
مختلفی ارائه دادهاند که وجه مشترک آنها تأکید بر ارتباط بین همنوایی و کجروی در
زمینههای مختلف اجتماعی است. رفتاری که با هنجارهای یک خرده فرهنگ همنوایی دارد،
ممکن است خارج از آن خرده فرهنگ کجروانه تلقی شود و فرد مشمول مجازات و تنبیه قرار
گیرد که در این رابطه به برخی از دیدگاههای نظری در مورد انحرافات اجتماعی اشاره
میگردد:
1. نظریه بیهنجاری
از نظر دورکیم بیهنجاری به معنای عدم وجود معیارهای روشن برای راهنمایی رفتار در حوزة معینی از زندگی اجتماعی است. در این شرایط، فرد احساس از دست دادن جهتیابی میکند و سبب میشود که به اعمالی از قبیل خودکشی اقدام نماید. مرتون با استفاده از همین مفهوم، آن را به فشاری اطلاق میکند که در هنگام تضاد میان هنجارهای پذیرفته شده با واقعیت، بر افراد وارد میآید. به عنوان نمونه در بیشتر جوامع «پول درآوردن» و «پیشرفت» از ارزشهای پذیرفته شده است و برای رسیدن به آن تلاش و سختکوشی مناسب لازم است. بنابراین اگر عدهای در وضعیتی قرار بگیرند که فرصتهای محدود برای پیشرفت و ترقی داشته باشند، برای موفق شدن فشار زیادی به آنها وارد میشود. به ناچار به هر وسیلهایـ چه مشروع و چه نامشروعـ متوسل میگردند و واکنشهای متعددی از خود نشان میدهند که مرتون آنها را به پنج گروه تقسیم کرده است، که چهار صورت آنها رفتار انحرافی و ناپسند تلقی میگردد.
2. نظریه انتقال فرهنگی
ادوین ساترلند در نظریه خود بر تفاوت ارتباطات تکیه
میکند و معتقد است برخی خرده فرهنگها مشوق فعالیتهای غیر قانونی هستند و افراد
از طریق ارتباط با دیگران هنجارهای رفتار کجروانه را یاد گرفته و اقدام به آن میکنند.
بر این اساس کجرفتاریها مانند رفتارهای تابع قانون فرا گرفته میشوند و در جهت
ارضای نیازها و ارزشها به کار میآیند.
3. نظریه برچسبزنی
کجروی در این نظریه به عنوان مجموعهای از ویژگیهای
افراد یا گروهها در نظر گرفته نمیشود، بلکه به عنوان یک فرآیند کنش متقابل میان
کجروان و ناکجروان تبیین میشود. بر این اساس قدرتمندان، ثروتمندان، بزرگترها و
اکثریت قوی جامعه، برای ضعیفترها، فقیران، کوچکترها و اقلیت جامعه قانون وضع میکنند
که تخلف از آن قانون مساوی با از بین رفتن و تضاد با منافع آن گروهها است. پس
آنها برچسب کجرو را بر فرد متخلف از قانون، یعنی آنچه را که آنها برای منافع خود
تعیین کردهاند، میزنند. در این فرض هیچ عملی زشت و ناپسند نیست، بلکه عملی که
برخلاف قانون تنظیم شده از سوی قدرتمندان، توسط افراد انجام گیرد، عمل کجروانه
تلقی میشود. ( گیدنز، ص 140-144).
در باب کجروی و انحرافات اجتماعی نظریههای دیگری نیز مطرح است که به جهت اختصار به ذکر آنها پرداخته نمیشود، اما به طور کلی در این نظریهها به پیوستگی بین رفتار کجروانه و رفتار آبرومندانه تأکید میشود و همچنین وجود یک عنصر زمینهساز قوی، مانند فقر را در شکلگیری رفتار کجروانه در نظر میگیرند که از طریق یادگیری اجتماعی و موقعیتهای اجتماعی افراد آموخته میشود.
رابطه بین فقر و انحرافات اجتماعی
پژوهش درخصوص ارتباط بین شرایط اقتصادی و کجروی،
سابقه بسیار طولانی دارد. این مطالعات شمار گستردهای از پژوهشهای تجربی را به
وجود آورده که ارتباط بین دو پدیده را بررسی میکنند. ابتدا در این پژوهشها،
محققان در پی کشف رابطه بین دگرگونیهای شرایط اقتصادی و نرخ جرم و جنایت برآمدند.
آنها نرخ جرم در دوران بحران اقتصادی را با نرخ جرم در دوران رونق اقتصادی جوامع
گوناگون یا نواحی فقیر و غنی در یک منطقه را با هم مقایسه نمودند تا ببینند آیا
تفاوت معنیداری در نرخ جرائم وجود دارد یا خیر. در مرحله بعدی، پژوهشها صورت
عینیتر به خود گرفت و همبسته بودن یا نبودن نرخ جرم و نابرابریهای اقتصادی و نیز
جرم با بیکاری به عنوان عامل ناتوانی اقتصادی، مورد بررسی قرار گرفت.
حاصل این تلاشها و
یافتههای متناقض سبب گردید که پژوهشها به دو گروه اساسی تقسیم شوند. دستهای از
این تحقیقات همبستگی میان جرم و فقر را تأیید میکنند و در مقابل تعداد بیشتری از
پژوهش، این باور تقریباً عمومی، یعنی وجود رابطه مثبت بین فقر و جرم را رد میکنند
که در این نوشتار به برخی از این یافتهها اشاره میشود.
نظریه مخالفان
نتیجه پژوهش مخالفان رابطه مستقیم میان فقر و
انحرافات اجتماعی را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: «فقر مستقیماً عامل جرم نیست.»
برخی از این پژوهشگران ابتدا با این پیشفرض که در دوران رکود اقتصادی و هنگامی که
تعداد فقیران زیاد میشود، جرم و کجروی افزایش مییابد و برعکس در دوران بالندگی
اقتصادی، جرم کمتری روی میدهد؛به تحقیق درمورد رابطه بین آن دو پدیده پرداختند.
اولین مطالعات در این زمینه با استفاده از آمارهای نسبتاً دقیق، از سوی «گری» و
«کتله» صورت گرفت. آنها مقایسهای بین نواحی ثروتمند نشین و فقیرنشین فرانسه انجام
دادند. نتایج به دست آمده، برخلاف انتظار آنها حاکی از آن بود که تفاوت محسوسی در
ارتکاب جرائم بین دو ناحیه وجود ندارد. از این رو، آنها این نتیجه را گرفتند که
جرائم و کجروی معلول «فرصت» است. (ولد، ص 105)
عدة دیگری از پژوهشگران هم این مسیر را دنبال کردند
و یافتههای آنها در تأیید همان نتایجی بود که در تحقیق فوق اشاره شد، از جمله
مطالعات «دوگریف» است که در آن به تأثیر غیرمستقیم عوامل اقتصادی در ارتکاب جرم
اشاره شده است یا پژوهشهای «پیناتل» که فقر را تنها عامل تقویت استعداد بزهکاری
محسوب مینماید و حتی نتایج برخی تحقیقات حاکی از این است که در دوران شکوفایی
اقتصادی، شاخص جرم و جنایت بیش از دو برابر، رشد داشته است. (کینیا، ج2، صص
198-196).
در همین زمینه آخرین پژوهشها هم رابطه بین فقر و
جرم را نفی میکند. از قبیل پژوهشهای «لانگ رویت» در1981، «چو» در 1974 و «ژاکوب»
در 1981. (ولد، ص 156-157)
از همین رو، اعلامیه سومین کنگره سازمان ملل برای
«پیشگیری از جنایت و درمان تبهکاری»، به این مضمون اشاره میکند که فقر عامل جنایت
نیست، بلکه میل به زیاد خرج کردن منشأ و علت بیشتر جنایتها است.
نظریه موافقان
از نظرعموم افراد جامعه، فقر عامل جنایت، سرقت، فحشا
و بسیاری از کجرویها در جامعه است. برخی از پژوهشها هم این نظر را تأیید میکنند
و فقر و ناتوانی اقتصادی را عامل مستقیم کجرویها قلمداد مینمایند و بین آنها همبستگی ملاحظه میکنند. از برخی پژوهشها که درباره رابطه بین نرخ جرائم علیه
اموال، در سالهای 1940 تا 1960 و بین درصد خانوارهایی که درآمد آنها از میانگین
جامعه پایینتر است، این نتیجه به دست آمد که رابطه بین فقر و انحرافات، رابطهای مستقیم است. به عنوان نمونه میتوان به پژوهش
ارلیش(Ehrlich)در سال1973 اشاره کرد.
تحقیقات «لافتین»و «هیل» که به کمک شاخصهای فقر، از
قبیل، مرگ و میر کودکان، آموزش و پرورش نامناسب و... صورت گرفت، تأیید کننده
همبستگی قوی بین این سنجش و نرخ قتلها در آمریکا بوده است. همچنین تحقیقاتی که در مورد رابطه بیکاری و جرم
صورت گرفته، همین یافتهها را تأیید مینمایند. به عنوان نمونه در یک پژوهش اثبات
گردید که 1 درصد افزایش در نرخ بیکاری، 7/5 درصد افزایش در قتل عمد را به دنبال
داشته است. (ولد، ص157-159).
البته با توجه به این پیش فرض که بیکاری علت فقر و فقر هم عامل جرم و جنایت میشود، این نتیجه به دست میآید که بین بیکاری و فقر و جرم رابطه مثبت وجود دارد.
نقش فقر در انحرافات اجتماعی
نابر نظریه دورکیم و مرتون که در قبل توضیح داده شد
و نیز نظریههایی که مبتنی بر تأثیرگذاری عوامل متعدد در شکلگیری یک عمل است؛
عوامل دیگری هم از قبیل کاهش کنترلهای درونی و بیرونی دخالت دارند و در مجموع سبب
میشوند، افراد به انحرافات روی آورند که در قالب سرقت، اعتیاد، فحشا، رشوهخواری،
قتل و... بروز مینماید که در اینجا به بعضی از این موارد اشاره میگردد.
اعتیاد
آمارهای موجود تأیید
کننده ارتباط بین اعتیاد و فقرند. به عنوان نمونه بر طبق آماری که در بین سالهای
77-1371 انجام گرفت، این نتیجه به دست آمد که بین تغییرات نسبت خانوارهای زیر خط
فقرنسبی و تعداد دستگیر شدگان مرتبط با مواد مخدر همبستگی بالایی وجود دارد و نیز
یافتههای برخی پژوهشگران نشان میدهد که در اعتیاد چهارعامل مهم وجود دارد که سه
عامل آن یعنی فقر اقتصادی، بیکاری و فقر فرهنگی به شکلی با فقر و نابرابرهای
اقتصادی مرتبط هستند. (رئیس دانا، ص 315)
زیرا فرد معتاد با گسترش اعتیادش، احتیاج بیشتری به
پول پیدا میکند. به سبب آنکه که از یک سو مصرف بالای مواد مخدر این نیازمندی را
ایجاب میکند و از سوی دیگر به فرد معتاد کار داده نمیشود و در نتیجه درآمدی برای
تأمین نیازهایش ندارد که این دو عامل در رویآوری آنها به فعالیتهای غیرقانونی از
قبیل قاچاق کالا، خرید و فروش موادمخدر و در خصوص زنان رویآوردن به فحشا بسیار
تأثیرگذار است. این چرخه زشت و سیاه بین فقر، اعتیاد و دیگر جرائم مشاهده میشود. در یک پژوهش درمورد معتادین مشخص شد که 9/24 از
جمعیت نمونه، به طریق غیرقانونی مخارج زندگی و مواد مصرفی خود را تأمین مینمایند.
(رئیس دانا، ص 317-318).
سرقت
در بین جرائم اساسی،
جرم سرقت با فقر رابطهای بسیار روشن و واضح دارد. با توجه به شرایط نابسامانی که
در اثر فقر در زندگی افراد به وجود میآید، یکی از سادهترین راهها برای جبران کاستیها، سرقت و دزدیدن چیزهایی است
که در بهبود اوضاع اقتصادی فرد تأثیر داشته باشد. به تعبیر دیگر نوع جرائم مالی به
شرایط اقتصادی بستگی دارد. در تحقیقی که صورت گرفته، افراد فقیر بیشتر به دنبال
جرائمی مثل سرقت و اعتیاد هستند و در مقابل کسانی که وضع مالی بهتر داشتند، به
دنبال فحشا، کلاهبرداری و قتل میباشند. (پژوهش اداره کل زندانهای استان همدان، مجله اصلاح و تربیت، ص 53).
البته باید توجه داشت، بخش عظیمی از جرائم مالی و
سرقتها مربوط به قشر بالای اجتماعی است که به دلیل تواناییها و قدرت خودشان میتوانند
آنها را پوشانده وخود را منزه جلوه دهند. به هرصورت پژوهشها نشان میدهند که بین فقر اقتصادی، بیکاری و جرم سرقت، رابطة
معناداری وجود دارد.
خودکشی
دورکیم و به دنبال
او مرتون بر این باورند که در صورت بروز بحرانهای اقتصادی ناگهانی یا رشد سریع
اقتصادی، جامعه دچار آشفتگی اجتماعی میشود و وضعیت آنومی یا بیهنجاری به وجود
میآید. این وضعیت افراد را به سمت انجام رفتارهای کجروانه از جمله خودکشی سوق میدهد.
بر اساس آمارهای موجود در خصوص کسانی که اقدام به خودکشی کردهاند، رابطه بین
متغیر فقر و خودکشی از همبستگی نسبتاً بالایی برخوردار است. مطالعاتی که در برخی
مناطق محروم کشور از جمله در ایلام از سوی صاحب نظران در خصوص این پدیده صورت
گرفته، نشان میدهد که شیوع این پدیده در مناطق فقیر بیش از سایر مناطق است.
البته
مطالعات برخی دانشمندان در خصوص این رابطه بیانگر آن است که خودکشی در بین همة
طبقات اعم از فقیر و غنی رایج است. (رئیس دانا، ص 332).
فقر و جرائم جنسی
مارکس معتقد است که جنایت، فحشا، فساد و رفتار خلاف اخلاق
در درجه نخست ناشی از فقر است که زائیده سیستم سرمایه داری است. بدین سان که عده
معدودی با در اختیار گرفتن وسایل تولید، ثروت ها را به طور نامساوی تقسیم می کنند
و تناقضات جامعوی را پدید می آورند؛
البته در تحقیقات صورت گرفته مشخص شده است که فحشا و
جرائم جنسی در مردان بیشتر در بین طبقه ثروتمند و کسانی که وضع مالی خوب دارند
صورت گرفته است اما بر عکس در بین زنان بیشترین میزان جرائم جنسی مربوط به زنان از
طبقه فقیر جامعه می باشد.
در بررسی
میزان تأثیر فقر و مشکلات اقتصادی در جرائم زنان، لازم است در ابتدا چند نکته مورد
توجه قرار گیرد.
1. تفاوتهای طبیعی بین زن و مرد، سبب تفاوت در عرصههای مختلف شده است. یکی از این عرصههای متفاوت در نوع و میزان ارتکاب کجروی است. شرایط
جسمانی، روحی، عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زنان سبب شده تا نرخ جرائمی از
قبیل اعمال منافی عفت، اعتیاد و قاچاق مواد مخدر در زنان بالا باشد و در برخی از
آنها مانند اعمال منافی با عفت 3/1 کل جرائم زنان را شامل گردد.
2. معمولاً زنان از نظر اقتصادی
وابسته به مردان میباشند؛ بنابراین در معرض آسیب بیشتری قرار دارند. به
ویژه در صورتی که در اثر حادثهای مثل طلاق، ترک همسر و... به منبع مالی دسترسی
نداشته باشند، قادر به مقابله با شرایط تازه نیستند و در معرض انحرافات و کجروی
قرار میگیرند.
با توجه به این نکات، تحقیقات نشان میدهد که جرائمی همچون اعمال منافی عفت، اعتیاد و سرقت
در زنان، از مشکلات اقتصادی و فقر ناشی میشود و آنها با هدف کسب درآمد، تحصیل پول و تأمین نیازها دست به
چنین رفتارهایی میزنند، اما در جرائم دیگر مثل سقط جنین، قتل و...،
نقش فقر و مشکلات اقتصادی کمتر مشاهده میشود. البته همانطور که در قبل گفته شد، مجموعهای از علل در بروز پدیده کجرویها نقش دارند که این امر شامل زنان نیز میشود. به ویژه در گرایش به مواد مخدر و سرقت مشاهده میشود، بین نیازهای مالی، فقر و ارتکاب این نوع جرائم
همبستگی بالایی وجود دارد.
نتیجه گیری
نکته اول اینکه نباید چنین انگاشت که همه فقرا
بزهکار هستند، بقول دکتر «سیریل برت»: «اگر اکثر مجرمان و منحرفان فقیر باشند اکثر
فقرا مجرم و بزهکار نیستند.» در تمام جوامع می توان میلیون ها نفر را که
درآمد قلیل داشته و فقیرانه زندگی می کنند، پیدا کرد که هرگز مرتکب جرمی نمی شوند
و از جاده «درستی» منحرف نمی گردند.
اما درباره رابطه بین جرم و فقر دو نظریه متفاوت
وجود دارد که جمع بین این دو نظر آن است که رابطه بین جرم و فقر بسیار کمرنگ است و
رابطه مستقیمی بین آنها مشهود نیست، بلکه فقر میتواند در کنار سایر عوامل نقش خود
را ایفا کند که در این صورت بین فقر وجرم نوعی همبستگی مشاهده میشود.
این نظریه که فقر در کنار عوامل دیگر در وقوع جرائم
تأثیر دارند، بیانگر نظریه تلفیق عوامل در جرم و انحرافات است.
شواهد فراوانی در دست است که نشان میدهد، فقر به
تنهایی مسئلهای برای نظام اجتماعی در برندارد و آسیب خاصی به آن نمیرساند. به عنوان
نمونه در دوران جهاد افغانستان و پس از آن، محرومیتهای فراوانی برای افراد وجود
داشت، با این همه نه تنها میزان انحرافات اجتماعی کم بود، بلکه فقر و محرومیت
چندان نمود نداشت و نظام اجتماعی ما بسیار مستحکم بود.
اما با تغییر شرایط جامعه و بالارفتن توقعات و احساس
نیازها، افراد به نوعی تضاد درونی دچار میشوند و یک وضعیت بیهنجاری در جامعه
پدید میآید که میتواند زمینهساز جرائم و حتی بالاتر، یعنی شورشها و ناآرامیهای
گسترده شود.
نکته پایانی اینکه برای جلوگیری از انحرافات اجتماعی
در درجه اول باید به توزیع درآمدها در جامعه توجه داشت چرا که یکی از مهم ترین
عوامل بوجود آورنده و تشدید کننده فقر، توزیع ناعادلانه درآمدها در جامعه است که
این نابرابری های اقتصادی زاینده فساد، تباهی و انواع کجروی هاست. بنابراین باید
کوشش خود را در راه بهبود وضع توزیع درآمدها به کار گیریم و به نابرابری های
اقتصادی فایق آئیم.
منابع و مآخذ
1.
افروغ، عماد، چشماندازی نظری به تحلیل طبقاتی و توسعه، فرهنگ دانش، تهران،1379.
2.
پژوهش اداره کل زندانهای استان همدان، مجله اصلاح و تربیت، ش اول، سال
دهم، دی 1380.
3.
راچ، جکرال؛ راچ، جانتک، جامعهشناسی فقر، احمد کریمی، امیرکبیر، تهران، 1354.
4.
راک، پل،کجروی، اسماعیل اسفندیاری، فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش 25 و 24، پاییز و
زمستان 1379.
5.
رئیسدانا، فریبرز، مجموعه مقالات فقر در ایران، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، تهران، 1379.
6.
کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، دانشگاه تهران، چ دوم، تهران، 1369
7.
گیدنز، آنتونی،جامعه شناسی، منوچهر صبوری، نشر نی، چ پنجم، تهران، 1378.
8.
گولد، جولیوس؛ کولب، ویلیام، فرهنگ علوم اجتماعی، مازیار، تهران، 1376.
9.
مجموعه مقالات اولین سمینار فقر و فقرزدایی، روابط عمومی سازمان بهزیستی کشور
ایران، تهران، 1369.
10.
محسنیتبریزی، علیرضا: جزوه درسی سمینار بررسی مسائل اجتماعی، پژوهشکده حوزه
دانشگاه، قم.
11.
ولد، جرج و دیگران؛ جرمشناسی نظری، علی شجاعی، سمت، تهران، 1380.
12.
Calhaun, carig, Light, Keller,: “sociology”,
6thed, New york. Macgraw,Hill, 1994
13.
Kendall, Diana,: “sociology in our time” Londan-
Wadsworth 1999
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر