سخن روز

کنسرت اروپا

 

دانلود فایل pdf این مقاله

مقدمه

روابط بین الملل و قواعد و موازین حاکم بر آن سابقه اي کهن دارد. با این وجود اغلب مورخین و علماي حقوق بین الملل جدید مبدأ آن را قرن 16 میدانند. براي ایجاد حقوق بین الملل دو عامل مهم و اساسی لازم است: اول وجود کشورهاي مستقل و داراي حقوق مساوي، و دوم احساس ضرورت نسبت به موازین و قواعدي که روابط این کشورها را تنظیم نماید. هیچ یک از این دو عامل در زمان قدیم وجود نداشته است. میتوان ادعا کرد که حقوق بین الملل زمانی وجود خارجی پیدا کرد که دول حکمران و متساوي الحقوق پیدا شدند.

در قرون وسطی سراسر اروپا به سرزمین هاي متعددي تقسیم شد که بر هرکدام یک فئودال حکومت میکرد و بین حکومتگران نواحی مختلف جنگ و ستیز بود. مورخین قرون وسطی را دوره جنگها، خونریزي و تاریکی میدانند.

همزمان با رنسانس تحولی در نظم جهان آغاز شد که تا به امروز ادامه داشته و به دوره وستفالیا مشهور است. شاخص عمده دوره وستفالیا، پیدایش، رشد و تکوین دولتهاي ملی است که انحصار بازیگري روابط بین الملل را به خود اختصاص دادند. در نبود اقتدار مرکزي، این نظم به سلسله مراتبی انجامید که در آن قدرتهاي بزرگ در بالاي هرم و قدرتهاي کوچکتر به میزان قدرت خود، در قسمتهاي میانی و پایین آن قرار گرفتند.

قرارداد وستفالی مبناي کنفرانس هاي بعدي و راهنماي کشورها در روابط بین الملل شد. سیستم توازن قوا در صحنۀ بین المللی ظاهر شد و نخستین گام در راه استقرار حقوق عمومی اروپا را در بر گرفت.

میتوان گفت قسمت اعظم حقوق بین الملل مدرن در طی قرن نوزدهم میلادي شکل گرفته است. از نظر کیفی، قرن نوزدهم تغییرات مهمی را به همراه داشت، زیرا در این قرن عهدنامه هاي چندجانبه ظهور یافتند. ابزاري که با آن دولتهاي متعددي میپذیرفتند تا با یکدیگر مربوط و نسبت به هم متعهد شوند.

کنگره وین را میتوان مهم ترین واقعه قرن نوزدهم پس از معاهده وستفالی در روابط بین الملل دانست زیرا نظم قدیم که بعد از معاهده وستفالی بتدریج شکل گرفته بود بر اثر جنگ های ناپلئون و اصرار وی بر استقرار نظم فرانسوی بر نظام بین الملل درهم ریخته بود و پس از شکست وی لازم بود تا نظم نوینی پایه ریزی گردد. کنگره وین نظامی را موسوم به کنسرت اروپا به منظور تشکیل موازنه قوا بین کشور ها و جلوگیری از جاه طلبی ناپلیونی بنا کرد. کنسرت اروپا توانست برای یک قرن توازن قوا و در نتیجه نظم جهانی را حفظ کند.

در این رساله کنسرت اروپا به بحث گرفت شده است. در نخست تعریف کنسرت اروپا و سپس کنگره وین، برپایی کنسرت، اهداف کنسرت، کارآمدی کنسرت و در نهایت فروپاشی کنسرت اروپا تشریح شده است.

امید میرود خوانندگان این مقاله در ختم آن اطلاعات کافی از چگونگی تشکیل و نحوه عملکرد آن حاصل کنند. 

************************************************

کنسرت اروپا

کنسرت اروپا به توافقات کشورهای روسیه، اتریش، پروس و بریتانیا گفته می‌شود که پس از شکست ناپلئون با حضور نمایندگان کشورهای اروپایی در پی کنگره وین (۱۸۱۵۱۸۱۴) بسته شد. لرد کاسلری وزیر خارجه بریتانیا و مترنیخ وزیر خارجه اتریش از پایه گذاران این کنسرت بودند.

در معاهدات این کنسرت آمده است که:

چون اهداف کنگره وین که محو خطر ناپلئون و قدرت نظامی فرانسه بود، حاصل گردیده، جلالت‌مآبان امپراتور بریتانیا، پادشاه اتریش، پادشاه پروس و امپراتور روسیه، آسایش اروپا را بسته به حفظ نظم موجود بر قدرت سلاطین و قوانین اساسی می‌دانند. (حق شناس، ۱۳۹۰: ص ۴۰).

نظم نوین جهانی که در اثر کنگره وین به وجود آمد به کنسرت اروپا معروف است. چنانچه کشوری می‌خواست توافق‌های کنگره وین را زیر پا بگذارد، با عکس‌العمل هماهنگ دیگر دولت‌های روبرو می‌شد. کنسرت اروپا با حفظ توازن قوا صلح عمومی جهان را برای یک قرن (تا آغاز جنگ جهانی اول در ۱۹۱۴) تضمین کرد.

مهم ترین ویژگی کنسرت اروپا، همکاری و رقابت بین قدرت های بزرگ آن دوره بود. جالب این است که برای نخستین بار اصطلاح « قدرت‌های بزرگ» در این دوره در ادبیات سیاسی شایع شد. سیستم کنسرت اروپا که بر پایه برتری کشورهای قدرت‌ مند استوار بود، پس از آن به عنوان مدلی برای رکن اجرایی سازمان ‌های بین ‌المللی، به ویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد، مورد استفاده قرار گرفت.

کنگره وین

جنگ‌های ناپلئونی مرزهای اروپا را به هم ریخت، موازنه به وجود آمده در جنگ هفت ساله را بهم زد و تخم انقلاب و اندیشه‌های جدید را در اروپا پاشید.

کشورهای اروپایی، پس از شکست ناپلئون و پیروزی نهایی و انعقاد صلح، برای بررسی نتایج جنگ و تعیین سرنوشت اروپا، کنگره‌ای در وین تشکیل دادند «کنگره وین» که جلسات آن از ۱۸ نوامبر و ۱۸۱۴ تا 8 جون ۱۸۱۵ ادامه داشت و منجر به انعقاد عهدنامه وین گردید.

براساس پیمان پاریس که به دنبال استعفای ناپلئون و میثاق فونتن-بلو (۱۱ آپریل ۱۸۱۴) منعقد شد، مقرر شد که برای حل مسائل بین‌المللی و تقسیم سرزمین‌هایی که از فرانسه بازپس‌گرفته شده بود کنگره‌ای در شهر وین تشکیل شود. ( نقیب‌زاد،1388)

کنگره وین کنفرانس سفیران قدرت‌های بزرگ اروپا به ریاست سیاستمدار اتریشی کلمنز ونزل ون مترنیخ بود.

هدف کنگره وین حل مسائل و ترسیم دوبارهٔ نقشهٔ سیاسی اروپا پس از شکست امپراتوری اول فرانسه، در جریان جنگ‌های ناپلئونی و همچنین بازتابی از تغییر در جایگاه دولت‌های ملی اروپایی بود که با انحلال امپراتوری مقدس روم، هشت سال پیش از آن نمایان شد. به رغم بازگشت ناپلئون از تبعید و از سرگیری فرمانروایی در فرانسه در مارچ ۱۸۱۵ بحث‌ها ادامه یافت و سند نهایی این کنگره نه روز پیش از شکست نهایی ناپلئون در جنگ واترلو در هشتم جون ۱۸۱۵ به امضا رسید.

چهار قدرت بزرگی که در پیمان شومون همبستگی خود را در مقابل فرانسه اعلام کرده‌بودند، تصمیم‌گیران اصلی در کنگره وین بودند. بر اساس پیمان شومون، امپراتوری روسیه بریتانیا، امپراتوری اتریش و پادشاهی پروس توافق کرده ‌بودند پیش از آغاز به کار رسمی این کنگره، اختلافات میان خود را بر اساس منافع دولت‌های متبوع شان در یک مجمع سری حل و فصل کنند.

اعلامیه نهایی کنگره وین پس از امضای تمامی شرکت ‌کنندگان در ۹ جون ۱۸۱۵ شامل مصوبات زیر بود:

·      تقسیم لهستان که عملاً از ۱۷۹۴ بین روسیه، اتریش و پروس انجام گرفته بود، جنبه رسمی یافت.

·      دو سوم ساکس به پروس داده و کلیه متصرفات پروس پیش از حمله ناپلئون به رسمیت شناخته شد.

·      تمامیت ارضی کشور سوئیس به رسمیت شناخته شد و استقلال سیاسی و اقتصادی آن تضمین گردید.

·      پادشاهی ساردنی توانست کلیه سرزمین‌های خود را به جز بخش‌های کوچکی که به فرانسه و سوئیس بخشیده شد حفظ کند.

·      اتریش همه متصرفات ایتالیایی خود را بازپس گیرد ولی شهر رم را به پاپ واگذار کند. همچنین کنفدراسیونی از ۴۸ ایالت آلمانی (همبستگی آلمانی) تشکیل شود که اتریش عضو برجسته و رهبر آن باشد.

کنگره وین را میتوان مهم ترین واقعه قرن نوزدهم پس از معاهده وستفالی در روابط بین الملل دانست زیرا نظم قدیم که بعد از معاهده وستفالی بتدریج شکل گرفته بود بر اثر جنگ های ناپلئون و اصرار وی بر استقرار نظم فرانسوی بر نظام بین الملل درهم ریخته بود و پس از شکست وی لازم بود تا نظم نوینی پایه ریزی گردد.

برپایی کنسرت اروپا

کنگره وین نظامی را موسوم به کنسرت اروپا بنا کرد. گرچه مرکز کنسرت در اروپا بود اما نظم بین‌المللی وقت خود را با توجه به موقعیت برتر اروپا و اروپایی‌ها در جهان تشکیل داد. مجموعه‌ای از درک متقابل درباره روابط میان دولت‌ها وجود داشت که مهم‌ترینش توافق بر سر جلوگیری از تهاجم به کشوری دیگر یا دخالت در امور داخلی کشوری خاص بدون اجازه این کنسرت بود.

اهمیت کنگره وین در این بود که نظمی که به تصویب رساند بر پایه دو اصل بود:

·        پنج قطب قدرت که از پیمان وستفالی در ۱۶۴۸ تا پایان جنگ‌های هفت ساله در ۱۷۶۳ شکل گرفته بودند.

·        موازنه قوا که به عنوان یک اصل گریزناپذیر پذیرفته شده بود. (کیسینجر، 1954)

مورخ فرانسوی ژاک دروز علل تشکیل کنگره وین را خستگی اروپا از جنگ و نیاز فوری به صلح پس از یک ربع قرن آشفتگی و زورگویی ذکر می‌کند. شالوده نظمی که در کنگره وین پی‌ریزی شد کار لرد کاسلری، وزیر خارجه بریتانیا و مترنیخ، وزیر خارجه اتریش بود که به گفته کیسینجر اولی آن را طرح کرد و دومی به آن مشروعیت بخشید. ( نقیب‌زاد،1388)

اهداف کنسرت اروپا

این کنسرت به منظور تطبیق نظام موازنهٔ قوا و جلوگیری از جاه طلبی‌های ناپلئونی در اروپای قرن نوزدهم پی ریزی گردید. اهداف اصلی این اتحاد، وحدت تمامی دولت‌ها، زیر رهبری کشورهای بزرگ اروپایی، مشروعیت بخشیدن به پادشاهی، تنظیم امور مختلف اروپا و سرکوب مخالفینی بود که از انقلاب فرانسه الهام می‌گرفتند. (حق شناس، ۱۳۹۰: ص ۴۰).

با این وجود عملا بنا به دلایلی (از جمله شیوه ی تصمیم گیری در این کنفرانس ها که بر پایه ی اتفاق آرا بود و معمولا منجر به شکست کنفرانس میشد) به اهداف خود برسند و بین سال های 1818 تا 1822 تنها 4 کنفرانس تشکیل شد که به شرح زیر میباشند : 1-کنفرانس آکس لاشاپل 2-تروپو 3-لی باخ 4-ورونا

کنفرانس آکس لاشاپل: در ۲۹ سپتمبر ۱۸۱۸ در شهر آخن یا اکس - لاشاپل در ناحیه وستفالیای آلمان، پروتکلی به امضا رسید که متممّی بر کنگره وین بود و به پیمان اکس - لاشاپل مشهور شد.

 در این پیمان تصمیم بر این شد که قوای متحدین، خاک فرانسه را ترک گوید و فرانسه در مذاکرات آینده دولت‌های بزرگ شرکت جوید. تا پیش از این پیمان که متممی بر کنگره وین بود اصول و قواعد ناظر بر روابط بین‌الملل متکی بر عرف و سنت بود. در این پیمان اصول مزبور مدون گردید و جنبهٔ حقوقی به خود گرفت. از جمله آن که اقداماتی جهت یکنواخت کردن رتبه و مقام نمایندگان سیاسی به عمل آمد.

کنگره از حل اختلاف‌نظر میان روسیه و بریتانیا بازماند و موجب تقسیم اروپا به دو جناح مختلف پادشاهی‌های مطلقه (روسیه، پروس و اتریش) و دولت‌های آزادی‌خواهی (بریتانیا، فرانسه و اسپانیا) شد.  ( نقیب‌زاد،1388)

کنگره تروپو Troppau: کنگره‌ی تروپو (1820) برای رسیدگی به اوضاع اسپانیا و ناپل، که دستخوش انقلاباتی شده بود، تشکیل یافت و به پادشاهان دولت‌های بزرگ اروپائی اجازه مداخله در اسپانیا و ناپل داد.

کنگره لی باخ Laibach: کنگره‌ی لی باخ  (1821) نیز به همین قبیل مسائل پرداخت و به اتریش حق داد که در ایتالیا مداخله کند، لیکن در مورد شورش یونانی‌ها توافقی حاصل نشد، چون سیاست روسیه در شرق، مخالف سیاست اتریش بود.

کنگره ورنا Vérone: کنگره‌ی ورون  به فرانسه مأموریت داد قوائی به اسپانیا بفرستد و حکومت استبدادی  را در آن سرزمین مستقر سازد؛ انگلیس از این تاریخ روابط خود را با اتحاد مقدس قطع کرد و بیش از پیش روش آزادیخواهی در پیش گرفت.

ویژگی‌های کنسرت اروپا

مهم‌ترین ویژگی کنسرت اروپا انحصار قدرت در دست کشورهایی بود که کشورهای ضعیف را در اتحاد خود راه نداده و برای نخستین بار از لقب «قدرت‌های بزرگ» برای خود بهره جستند. بدین معنی که این کشورها حقوق و امتیازهای بیش تری برای خود در عرصهٔ اروپا قائل شدند و مسئولیت حفظ نظم بین‌المللی و اصطلاحاً «پلیس جهان» بودن را بر عهده گرفتند. سیستم کنسرت اروپا که بر پایه برتری کشورهای قدرت‌مند استوار بود، پس از آن به عنوان مدلی برای رکن اجرایی سازمان‌های بین‌المللی به ویژه شورای امنیت سازمان ملل متحد مورد استفاده قرار گرفت. چنان‌که در حال حاضر قدرت‌های بزرگ از امتیازاتی هم چون حق وتو در شورای امنیت برخوردار هستند. (حق شناس، ۱۳۹۰: ص ۴۰).

کارآمدی کنسرت اروپا

دلیل کارآمدی کنسرت این نبود که قدرت‌های بزرگ بر سر همه امور به یک توافق کامل رسیده بودند؛ این نظام کارآمد بود به این دلیل که هر دولتی برای حمایت از این نظام کلی دلایل خاص خود را داشت.

اتریش بیشتر از همه‌چیز نگران مقاومت در برابر نیروهای لیبرالیسم بود که نظام سلطنتی این کشور را تهدید می‌کرد. انگستان روی چالش فرانسه تمرکز کرده بود و همزمان مراقب تهدید بالقوه از سوی روسیه بود (به این معنی که نمی‌خواست فرانسه بیش از اندازه تضعیف شود تا نتواند در صورت جدی شدن تهدید از جانب روسیه به کمک لندن بیاید.) گرچه دولت‌ها دلایل خاص خود را برای حفظ نظم آن زمان داشتند اما منافع مشترک به اندازه‌ای بود که کنسرت مانع از جنگ میان قدرت‌های بزرگ آن روز شده بود.

بر اساس این کنسرت هرگاه کشوری توافقات کنگره وین را نقض می‌نمود با واکنش هماهنگ سایر قدرت‌ها روبرو می‌شد.

این کنسرت اروپایی تا پایان قرن نوزدهم با تمام تحولاتی که در روابط کشورهای اروپایی پدیدار شد تداوم یافت. از جمله بازدارندگی‌های این کنسرت می‌توان به تمایل فرانسه برای پیوست کردن بلژیک در سال ۱۸۳۰ اشاره کرد که با واکنش سایر قدرت‌ها روبرو گردید. یا در ۱۸۳۹ گیرودار جنگ مصر و عثمانی، کشورهای اروپایی سلطان محمود دوم را مجبور کردند وساطت اروپا را پذیرفته و حل مسائل را به کنفرانسی مرکب ار سفرای پنج کشور بزرگ احاله کند. هم چنین در سال ۱۸۵۳ در جنگ‌های کریمه سه قدرت بریتانیا، فرانسه و اتریش در برابر توسعه طلبی روسیه به‌طور هماهنگ ایستادگی کردند. حتی می‌توان کنگره برلین را در سال ۱۸۷۸ برای جلوگیری از توسعه نفوذ روسیه در بالکان و کنفرانس پکن در سال ۱۸۹۵ برای جلوگیری از نفوذ جاپان در منچوری را نیز نشانه‌هایی از حاکمیت و اثرپذیری کنسرت اروپا بر روابط کشورها دانست. (حق شناس، ۱۳۹۰: ص 138).

فروپاشی کنسرت اروپا

کنسرت به‌لحاظ فنی یک قرن دوام آورد؛ یعنی درست تا جنگ جهانی اول. اما مدت‌ها پیش از فروپاشی رسمی، نقش موثر و کارآمد خود را از دست داده بود. موج‌های انقلابی که در سال‌های 1830 و 1848 میلادی اروپا را در نوردید، آشکار کرد که اعضای کنسرت برای حفظ آن در برابر فشار افکار عمومی محدودیت‌های جدی دارند. و در نتیجه این شرایط بود که جنگ کریمه به وقوع پیوست.

جنگی که در ظاهر برای سرنوشت مسیحیانی بود که در امپراتوری عثمانی زندگی می‌کردند اما در واقع، ضعف امپراتوری عثمانی و جنگ برای تصاحب کنترل منطقه بود. جنگ فرانسه، انگلستان و امپراتوری عثمانی را در برابر روسیه قرار داد و از سال 1853 تا 1856 یعنی حدود دو سال نیم طول کشید. جنگ پرهزینه کریمه محدودیت‌های کنسرت را برای جلوگیری از نزاع بزرگ برجسته کرد؛ نزاع بزرگی که در نهایت به قیمت موجودیت کنسرت تمام شد. جنگ‌های بعدی میان اتریش و پروس، همچنین پروس و فرانسه نشان داد پس از یک وقفه طولانی درگیری به قلب اروپا و میان قدرت‌های برتر بازگشته است. به نظر می‌رسید که چالش‌ها برای یک دوره پایان یافته اما بعدها مشخص شد که این عقیده توهمی بیش نبوده است. در پس پرده، قدرت آلمان بیشتر می‌شد و قدرت امپراتوری‌ها روندی نزولی داشته است. مجموع این عوامل آغاز جنگ جهانی اول و پایان کنسرت اروپا را رقم زد.

در جریان نیمه دوم قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، یک آلمان قدرتمند یکپارچه و یک ژاپن مدرن ظهور کرد، امپراتوری عثمانی و روسیه تزاری ضعیف شدند و فرانسه و انگلستان قوی‌تر شدند اما نه آن اندازه که باید. این تغییرات توازن قدرتی را که بنیان کنسرت اروپا بر آن نهاده شده بود برهم زد.

تغییرات تکنولوژیکی و سیاسی هم توازن پیشین را تغییر داد. بر اساس کنسرت، خواست مردم برای مشارکت دموکراتیک در نظام سیاسی و گسترش تمایلات ملی‌گرایانه وضعیت موجود در بسیاری از کشورها را به هم ریخت آن هم در شرایطی که شکل‌های جدیدی از حمل و نقل، ارتباطات و جنگ‌افزارها صحنه سیاست، اقتصاد و جنگ را تغییر داده بودند؛ شرایطی که باعث شد تا کنسرت به تدریج از میان برود. (ریچارد هاس، شورای روابط خارجی امریکا)

از فروپاشی کنسرت اروپا چه آموختیم؟

نگاه کردن به دلایل زوال تدریجی کنسرت اروپا می‌تواند آموزنده باشد. نظم امروز جهان تلاش می‌کند تا خود را با تغییرات قدرت سازگار کند از جمله خیزش چین، ظهور چندین قدرت متوسط (به‌ویژه ایران و کره‌شمالی) که جنبه‌های مهمی از نظم فعلی را رد می‌کنند، و تولد قدرت‌های غیردولتی (از کارتل‌های موادمخدر گرفته تا شبکه‌های تروریستی) که می‌توانند تهدیدی جدی برای نظم میان دولت‌ها به شمار روند.   بسترهای فناوری و سیاسی جهان امروز هم تغییر کرده است. جهانی‌شدن‌آثار بی‌ثبات‌‌کننده‌ای داشته است از تغییرات اقلیمی گرفته تا گسترش تکنولوژی و قرار گرفتن آن در دست گروه‌ها و کسانی که قصد بر هم زدن نظم جهانی را دارند. ملی‌گرایی و پوپولیسم در نتیجه بیشتر شدن نابرابری در کشورها، اختلالات پس از بحران بزرگ مالی 2008، از دست رفتن مشاغل به‌دلیل توسعه فناوری و تجارت، تشدید بحران مهاجرت و پناهجویان، قدرت شبکه‌های اجتماعی در نفرت‌پراکنی شیوع پیدا کرده است.

این در حالی است که به‌نظر می‌رسد حکومتداری مدرن وجود ندارد. نهادهای بین‌المللی قادر نیستند تا خود را با شرایط وفق دهند. هیچ‌کس به‌دنبال طرح برای اصلاح ساختار شورای امنیت نیست و اصولا هر تلاشی برای اصلاح نیز بی‌فایده خواهد بود چون آنهایی که نفوذ خود را از دست داده اما جایگاه خود را هنوز دارند، جلوی هرگونه تغییری را می‌گیرند.

ظهور و سقوط قدرت‌ها باعث تغییرات در شرایط اقتصادی، انسجام سیاسی و قدرت نظامی می‌شود و این عوامل توان دولت‌ها را در آنچه که فراتر از مرزهای خود می‌توانند انجام دهند یا تمایل دارند که انجام دهند، تعیین می‌کند؛ به همین دلیل ظهور و سقوط دولت‌ها عاملی تعیین‌کننده در پایداری نظم غالب است.

جنگ جهانی اول 60 سال پس از کنسرت اروپا آغاز شد. آنچه امروز ما شاهد آن هستیم از چند جهت به تحولات قرن نوزدهم شباهت دارد: نظم پس از جنگ سرد پسا جنگ جهانی دوم نمی‌تواند احیا شود اما جهان هنوز به مرزهای بحرانی نرسیده است. اکنون زمانی است که باید اطمینان حاصل کرد که روابط امریکا و چین در هم نخواهد شکست، با روسیه درگیری پیش نخواهد آمد، جنگی در خاورمیانه درنخواهد گرفت یا آثار تخریبی تغییرات محیط زیستی انباشته نخواهد شد. (ریچارد هاس، شورای روابط خارجی امریکا)

نتیجه گیری

یک نظم جهانی ثابت امری نادر است. نظم جهانی که پس از یک مناقشه بزرگ به وجود می‌آید همزمان، شرایط و میل به نسخه‌ای جدید از خود را نیز ایجاد می‌کند. در نهایت اما، نظمی که به بهترین شکل ممکن مدیریت شده هم ‌ناگزیز محکوم به فناست. توازن قدرتی که پایه‌های چنین نظمی بوده خود نامتوازن می‌شود. نهادهای حامی این نظم نمی‌توانند خود را با شرایط جدید وفق دهند. برخی کشورها در نتیجه تغییر ظرفیت‌ها، اهداف ناپایدار و رشد جاه‌طلبی‌ها سقوط می‌کنند و برخی کشورها ظهور. کسانی که مسوول حفظ نظم هستند در تصمیمات خود دچار لغزش می‌شوند؛ چه آنهای که باید گرفته می‌شد و نشد، و چه آنهایی که نباید گرفته می‌شد و اتخاذ شد.

کنسرت اروپا کم از کم صد سال توانست نظم جهانی را ثابت نگهدارد. اما همانند هر سازمان و تعهدی بالاخره ازهم پاشید.

دو عبرت تاریخی از فروپاشی کنسرت اروپا میتواند گرفت:

نخست، این فقط مسائل کلیدی و حساس نیست که می‌تواند باعث فروپاشی نظم شود. قدرت برتر کنسرت به‌دلیل اختلافات نظم اجتماعی و سیاسی در اروپا از میان نرفت؛ کنسرت به‌دلیل رقابت‌های حاشیه‌ای دچار فروپاشی شد.

دوم، از آنجایی که نظم‌ها به پایان تدریجی تمایل دارند تا توقف ناگهانی، روند زوال اغلب برای تصمیم‌سازان آشکار نیست، مگر زمانی که تحولات بطور چشمگیری پیش رفته باشند. زمانی مشخص نیست که کنسرت اروپا دیگر کمکی به برقراری صلح نمی‌کند که جنگ جهانی اول آغاز شد؛ آن زمان دیگر برای حفظ کنسرت یا حتی مدیریت چگونگی انحلال آن هم بسیار دیر شده بود.

امروزه سازمان ملل متحد حافظ صلح و نظم جهان است. اما همانطوری که در مباحث قبل تذکر رفت برتری طلبی تعداد از کشورها، تخطی تعدادی از کشورهای دیگر و ظهور قدرت های جدید اقتصادی و سیاسی سبب ملتهب شدن نظم جهانی شده است. امید میرود که تلاش های سازمان ملل بتواند در تمدید ثبات و نظم جهانی موثر واقع شود.

 *******************************************

منابع و مآخذ

1.  حق‌شناس، سید علی، مبانی دیپلماسی و آداب دیپلماتیک. سنا، ۱۳۹۰.

2. نقیب‌زاده، احمد، تاریخ دیپلماسی و روابط بین‌الملل، نشر قومس، ۱۳۸۸.

3. کیسینجر،هنری، A World Restored، ۱۹۵۴.

4. Council on Foreign Relations, Richard N. Haass (https://www.cfr.org/expert/richard-n-haass)

 

دانلود فایل pdf این مقاله

هیچ نظری موجود نیست: